تبليغاتX
مهاجر افغاني و استعمارنو

مهاجر افغاني و استعمارنو

يادداشت هاي يك مهاجر افغاني

گريه كن سرباز

گريه كن سرباز

sarbaz.JPG

نظامی زن انگلیسی كه پس از بازگشت از ماموریت خود در عراق، فرزندش را در آغوش می فشارد.



آهای سرباز، آهای مادر!...
گریه كن، تو حق داری گریه كنی. شاید ماهها و سالهاست كه فرزندت را ندیده ای.
فرزند دلبندت را. كودك معصومی كه تاب دوری مادر نداشته و حتماً از تو بیشتر، برایت دلتنگی می كرده.
گریه كن سرباز، گریه كن تا سبك شوی...
گریه كن، بخاطر گوهر مادری كه از تو ستانده اند، و در عوض تو را مفتخر! كرده اند به این لباسها.
این لباسها كه اصلاً به قامت تو سازگار نیست...
گریه كن كه تاج زن بودن از سرت افتاده...
گریه كن كه هیچ لذتی به پای مادری نمی رسد و تو را محروم كرده اند، ذائقه ات را خراب كرده اند...


اما
من چند حرف دیگر با تو دارم سرباز...
تو مادری، حق داری بچه ات را دوست داشته باشی... حق داری برایش دلتنگ شوی...


سوالی از تو دارم :
این كودك را می شناسی؟


45.jpg


می بینی پدرش با چشمان بسته، چگونه صورتش را لمس میكند؟
می بینی چگونه كفشهایش را درآورده تا در آغوش پدر، گم شود ؟
این پدر یكی از زندانیان تو و دوستان توست در عراق...
چه میشد اگر اجازه میدادی این پدر، بچه اش را ببیند؟
فكر كردی فقط خودت به فرزندت عشق می ورزی؟



این دختر را چطور؟



حتماً او را دیده ای...
در كوچه پس كوچه های بصره... پای برهنه می دوید و خنده كودكانه ای بر لب داشت...
الان به نظرت لكه های سرخ روی لباسش، نقش گلهای سرخ است یا رد پائی از خون تازه ؟
یا لكه های قرمز روی زمین، گلبرگهای پرپر شده گلهای پیراهن اوست؟
صورت ظریف او را با اسلحه ای كه در كنارش به دست گرفته ای چه كار؟
ببین چه گریه ای میكند؟ چه خونی از صورتش جاری است؟
این رنگین تر است یا خون فرزندت كه اینچنین در آغوشش كشیده ای؟
حال این دخترك را خوب ببین. نتیجه كارتو وهمكاران توست و تا ابد با شما خواهد ماند.
این است آنچه برای این دختر و مردمش هدیه برده ای...


این پدر را میشناسی؟


iraq_child_carried_dead_bas.jpg



دارد به چه حالی، جسم بی جان دخترش را میگذارد كنار بقیه جنازه ها.
یادت هست؟ همین چند شب قبل، خانه شان را بمباران كردید.
تو و همقطارانت.


این را چطور؟


ilkka1.jpg


این اما مال افغانستان است.
شاهكار قدیمی تر شما.
اما مگر زخم این پدر كهنه می شود؟
این هم كادوی یكی دوسال قبل توست برای كوكان افغان.........


از این دست اگر بخواهم برایت بیاورم، بسیارست...
سردشت ، شلمچه ، قانا... صبرا و شتیلا... و ....


...............
...............
...............


گریه كن سرباز
گریه كن، اما نه فقط برای دلتنگی فرزندت ...
شاید نپذیری، اما من در گریه های تو هیچ عاطفه ای نمی بینم سرباز!
گریه كن برای انسانیتی كه در زیر پای تو و رهبرانت لگد مال شده...
گریه كن برای عاطفه ای كه در وجودت مرده...
گریه كن برای شرف و آزادگی كه از دست داده اید...


گریه كن سرباز

از وبلاگ  http://www.nasrin-a.blogfa.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/19ساعت 11:21  توسط مهاجر افغاني  | 

سیزدهمین سالگرد شهادت استاد مزاری

سيزدهمين سالگرد شهادت استاد شهيد وارسته عبدالعلي مزاري در شهر قم در مسجد امام زين العابدين (ع) با حضور هزاران نفر از مهاجرين مقيم قم برگزار شد .

در اين مراسم كه با حضور تني چند از شاعران برجسته كشور افغانستان و صبيه محترم آن شهيد بزگرار شد ياد آن گرانقدر وارسته گرامي داشته شد .

عليرغم اطلاع رساني ضعيف و ديرهنگام برگزار كنندگان اين مراسم حضور مهاجرين در اين جلسه بسيار چشمگير بود .

دلنوشته اي از صبيه محترمه آن شهيد نيز توسط شخص وي قرائت شد كه خود نوعي درد دل تمامي مهاجرين و هزارههاي افغانستان بود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/17ساعت 20:15  توسط مهاجر افغاني  | 

كريم خرم و اشاعه فرهنگ عجيب و غريب

روزهای گذشته اعلام گردید که بصیر بابی،خبرنگار سابقه دار تلویزیون ملی به جرم استفاده کلمات دانشگاه و دانشکده دریکی از گزارشهای خویش( که بحکم وزیرفرهنگ، باید( پشتو) نوشته میشد) مکافات دیده و بابی از وظیفه اش انفصال یافته وذبیح الله فطرت رییس تلویزیون محلی بلخ نیز مجبور به پرداخت جریمه نقدی گردیده و تهدیدنامه (وارنینگ پیپر) دریافت داشته اند.وبنا به گفته کریم خرم وزیر باستانی کشور،استفاده از کلمات فارسی یک اقدام ضد اسلامیست!



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/01ساعت 20:48  توسط مهاجر افغاني  |