تبليغاتX
مهاجر افغاني و استعمارنو

مهاجر افغاني و استعمارنو

يادداشت هاي يك مهاجر افغاني

دست شرطه های حجاز همیشه سنگین است

فرقی نمیکند در کوچه های مدینه یا در کوچه های منامه بحرین، دست شرطه های حجاز همیشه سنگین است







فرقی نمیکند در کوچه های مدینه یا در کوچه های منامه بحرین، دست شرطه های حجاز همیشه سنگین است

لعن لله علی آل سعود و آل خلیفه

برچسب‌ها: بحرین, شیعه, آل سعود, آل خلیفه, مهاجر, استعمار
+ نوشته شده در  91/01/24ساعت 9  توسط مهاجر افغاني  |  Balatarin

ایرانی و تاجیک و افغان از یک نژاد ولی ورود افغانی ممنوع!!!

دو سال توی شهر مقدس قم ( مهد پرورش طلبه و صدور انقلاب و مذهب شیعه ) رفتم استخر یاران .

این استخر از مراکز زیر نظر آستانه مقدسه حضرت معصومه (س) هست .

توی کیوسک نگهبانی دم درب ورودی استخر یه کاغذی زده بودند تحت عنوان ورود اتباع افغانی به داخل استخر ممنوع می باشد ...!!!!!!!!!




که بحمدالله نشر این تصویر باعث شد آقایون مسئول این کاغذ رو بردارند . اما فقط صورت مسئله پاک شد . نفس کار باقی ماند .

اینبار به صورت شفاها اجازه ورود ندادند . فوج فوج از هموطنان رو می دیدم که از درب ورودی استخر بر می گشتند به قول دوستی به جرم افغونی گری اجازه ورود نداشتند .

و اما آقایان مدعی ملک اسلامی و شیعه اثنی عشری که دائما فریاد می زنند امام زمان (عج) حاضر است و بر اعمال ما نظاره گر ، فراموش کردند که عده ای از مسملین افغانستان هم بر همین عقیده هستند . و مانند همفکران مذهبی خودشون دوست دارند تفریح کنند.


کار به کجا رسیده که آقایون به این عمل قبیح و زشت و دور از انسانیتشون افتخار هم می کنند و به عنوان یک خبر توی سایت رسمی دولتی هم درج می کنند .

این وب سایت متعلق به شهرداری اصفهان است .

حداقل می گفت اتباع افغانی که به صورت مجردی میاند بازم حرفی نبود اما آقای مسئول اینقدر بی شعور بودی تو ؟!!!!!!!!

جالب اینکه این خبر ظهر روی وب سایت شهرداری اصفهان بود . اما غروب که رفتم دیدم لینک رو برداشتند .

علتش هم اعتراضات مردمی و افراد منصف و متشرعی بود که توی ایران نسبت به این عمل وقیح اعتراض کردند . اما بازهم صورت مسئله  رو فقط پاک کردند . چون اصل قضیه هنوز پا برجا بود هست . 


برچسب‌ها: ورود افغانی ممنوع, صفه, اصفهان, شیعه, مسلمان
+ نوشته شده در  91/01/13ساعت 21  توسط مهاجر افغاني  |  Balatarin

و عراق امروز عاشورایی دیگر است...

این بمب گزاری ها و سربریدن ها و انتحارها اولین و آخرین نبوده و نیست .
اما به یاری اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و به کوری دشمنان شیعیان اهل بیت (ع) ، هر روز بیشتر از دیروز به زائران کربلای معلی افزوده می شود و خواهد شد تا  چهره واقعی جنایتکاران وحشی که مرتکب این جنایت ها شده اند را نشان دهد.

بکشیدمان که با هر ذره خونمان ، مشتی به دهان شماها می زنیم .

+ نوشته شده در  90/10/18ساعت 15  توسط مهاجر افغاني  |  Balatarin

افغانستان عاشورایی دیگر بود امروز ...

هرچه بکشید مارا ،حسینی تر می شویم ...

لعنت خدا بر دشمنان اهل بیت (ع) و لعنت خدا بر دشمنان شیعیان اهل بیت (ع)

و باز هم دستان مزدوران عربستان سعودی و مروجان وهابیسم پاکستانی به خون شیعیان مظلوم افغانستان آلوده شد ...

افراط گرایان آل سعود دست از سر افغانستان برنمی دارند ...

خون خواران آل سعود ما را رها نمی کنند ...

تا وقتی که یک نفر از ما زنده باشد .

ولی ما حسینی وار زندگی می کنیم و حسینی وار با آنان می جنگیم .

لعنت خدا بر شما و تمامی طرفداران بی فکر و احمقتان باد ، ای آل سعود ، ای وهابی ...

و لعنت خدا بر اجداد ناپاک و نامشروعتان یزید و معاویه و بنی امیه باد ...

و اینک

قتل عام شیعیان افغانستان در روز عاشورای حسینی


شهادت شیعیان افغانستان در روز عاشورای حسینی
شهادت شیعیان افغانستان در روز عاشورای حسینی

شهادت شیعیان افغانستان در روز عاشورای حسینی

شهادت شیعیان افغانستان در روز عاشورای حسینی


شهادت شیعیان افغانستان در روز عاشورای حسینی


شهادت شیعیان افغانستان در روز عاشورای حسینی

شهادت شیعیان افغانستان در روز عاشورای حسینی
475






+ نوشته شده در  90/09/16ساعت 3  توسط مهاجر افغاني  |  Balatarin

طالبان چگونه شکل گرفت 2

به همین دلیل بود که مردم افغانستان حکومت طالبان را با امنیت نسبی که برایشان به ارمغان آورده بود را غنیمت دانسته و علیرغم تمامی مشکلاتش پذیرا و در آغاز تا حدودی مورد حمایت قرار دادند. اما حکومت طالبان خود نمی دانست که آمده است تا محیط را برای اشغالگران بعدی آماده و زمینه را برای چپاول نیروهای خارجی جدید فراهم نماید. آنها نمی دانستند که ناخودآگاه به مأموریتی کوتاه و موقت اعزام شده و برای ماندن طولانی مدت به حکومت دست نیافته اند. بنابراین و با توجه به نا آگاهی شان از این واقعیت که در صورت پایان یافتن این ماموریت باید سریعا حکومت را به آیندگان واگذار و خود نابود و یا از شهرها و حتی از کشور فراری شوند، حتی در انجام مأموریتهای محوله- که اهم آن را در ذیل می خوانید- نیز تعجیل بسیاری می نمودند.

البته نباید نادیده انگاشت که طرح جمع آوری سلاح از میان مردم و رزمندگان که موجب امنیت نسبی گردیده بود نیز از پیش زمینه های غرب و گردانندگان این خیمه شب بازی بود تا جمعیت ها و گروههای مسلح منسجمی وجود نداشته باشد تا در آینده بتواند برای اشغالگران جدید مزاحمت ایجاد نماید. اما اقدامات غرب عبارتند از:

1- از بین بردن وجهه و عملکرد مجاهدین و مبارزینی که طی سخت ترین سالهائی که بر افغانستان گذشت با افتخار جنگیدند .امروز جز آنان که شهید شده اند مانند شهید مزاری، احمد شاه مسعود و ... فرماندهان باقیمانده که روزی بر صدها مجاهد فرماندهی می نمودند آنچنان در انزوا قرار دارند که حتی بر اطرافیان خود هم تسلط ندارند. اما دشمن از پای ننشسته و یا آنان را مانند ژنرال داوود داوود، برهان الدین ربانی رئیس جمهور سابق و...  یکی پس از دیگری به وسیله عوامل ناشناس به شهادت می رساند. هرچند مسئولیت شهادت بسیاری از آنها را طالبان می پذیرند و یا جایگاه آنان در طول جنگ و بعد از آن را مورد حملات تخریبی قرار داده اند.

2- گروهها و احزابی را که قدرت تشکیلاتی داشته و می توانستند در کمترین زمان ممکن از میان اقوام خود در صورت نیاز و اضطرار افرادی را سازماندهی و برای مقابله با هر دشمن خارجی آماده سازند را نابود ساخته و نسبت به یکدیگر بدبین سازند. لذا گروهها واحزابی که روزی با انگلیسی ها و روز دیگر با نیروهای اشغالگر شوروی سابق جنگیده بودند. امروز حتی توان اعتراض به اشغالگران جدید توسط نیروهای غرب و ناتو به سرکردگی آمریکا را ندارند. روزی یکی از مجاهدین و فرماندهان قدیمی به طور خصوصی می گفت: پسرم به من می گوید پدر شما از سالهای جنگ و مبارزه برای ما تعریف می کنید ولی باور آن سخت است چون اگر شما مبارز بودید چرا امروز مبارزه نمی کنید مگر اشغالگرها با یکدیگر تفاوتی دارند. اگر کمونیستها اشغالگر بودند، آمریکائیها وامپریالیستها هم همان کار را کرده اند. پس چرا علیه اینها نمی جنگید؟ وی آنگاه چند ناسزا نثار خودش نمود و گفت البته پسرم راست می گوید و اشغالگرها با یکدیگر تفاوتی ندارند. اشغالگر اشغالگر است یک روز در این لباس و روز دیگر در لباسی دیگر، این ما هستیم که تغییر کرده ایم. درباره سخنان این مجاهد بسیار اندیشه کردم. به این نتیجه رسیدم که سئوال کننده از این مجاهد در واقع پسرش نبوده بلکه این وجدان وی می باشد که او را به خاطر سکوت ناچاری در مقابل اشغالگران جدید سرزمینش مورد شماتت قرار می دهد. به علاه آنکه در افغانستان هنوز حرمت پدر و فرزندی همانگونه است که در قرآن مجید سفارش شده است .

3- اسلام را به وسیله مردمی که بیشترین داعیه را از دین دارند بدنام سازند. و چقدر هم در این ماموریت موفق بودند. شاید بتوان گفت که بیشترین موفقیت آنها در این بخش بوده است. زیرا آنها خواسته و یا ناخواسته همان کاری را انجام دادند که دقیقا از سوی دشمنان، خصوصا صهیونیست ها بر این دین مظلوم اعمال گردیده است، چرا که به قول معروف بد دفاع کردن بیش از خوب حمله نمودن موثر است و چه ضربه ای بر پیکر دین کاراتر و مهلک تر از وهن دین توسط به اصطلاح پیروان آن.

طالبان با تعرف و برداشت نادرست شان از دین و اجرای بسیاری از آموزش های فرا گرفته از امرایشان که نه تنها کاملا با اسلام بیگانه، بلکه با هیچ یک از ادیان الهی و غیر الهی و حتی قوانین بشر متمدن نیز همخوانی نداشت بلکه در تضاد با همه آنان نیز بوده است. مانند بستن مدارس غیر دینی، ممانعت از تحصیل دختران، غیر ضروری بودن انتخابات و تبعیت محض از ملاعمر خلیفۀ مسلمانان و قتل و کشتار مخالفین به اتهام مخالفت با دین و خصوصا پرداختن به ظواهر دینی به جای احترام و پایبندی به اصول پویا و توانمند دین مبین اسلام برای چندین سال دوران حکومتشان بر افغانستان بر پیکر دین لباس وارونه پوشاندند. بهره برداری تبلیغاتی و سوء استفاده ابزاری از دین ضربه ای بود که حتی پی آمدهای آن تاکنون ادامه داشته و تا مدتهای طولانی نیز ادامه خواهد یافت.

طالبان تلاش نمود تا از اسلام چهره ای ساخته شود که برای ترساندن و فراری دادن غیرمسلمانان از آن، تنها بردن نام طالبان کفایت نماید.

اینگونه معرفی از دین بود که موجب شد تا آمریکا بتواند بعد از حادثۀ 11 سپتامبر و فرو ریختن برجهای دوقلوی تجاری در آمریکا توسط القاعده به سرکردگی بن لادن، دستگاه تبلیغاتی آمریکا با مترادف قرار دادن نام طالبان به عنوان تروریست های بین المللی و ایجاد یک کانال ارتباطی میان طالبان و القاعده موضوع حمله به افغانستان را در شورای امنیت سازمان ملل مطرح و با همراه نمودن برخی کشورهای همسو حمله به افغانستان به عنوان مأمن این دو گروه تروریستی را در دستور کار قرار دهد. هرچند که به زودی مشخص گردید که بحث مبارزه با تروریسم بهانه ای ست برای هدف بزرگتر آمریکا و همپیمانانش که همان حضور در منطقه و چپاول ثروت های نهفته و زیرزمینی افغانستان از یکسو و نزدیک شدن به مرزهای جمهوری اسلامی ایران از سوی دیگر به زعم خود با هدف کنترل نمودن از نزدیک کشورمان می باشد.

از این روست که دیگر آمریکا یا یکی از اضلاع پیدایش طالبان نیازی به ادامه حیات آنان در افغانستان نمی بیند. اما این بدین معنا نیست که دو ضلع دیگر مثلث نیز به این پدیده و فرزند نامشروع احساس بی نیازی نمایند.هر چند خواهیم دید که پس از یک مدت کوتاه بار دیگر این احساس نیاز به طالبان برای آمریکا البته نه در قالب حکومت بلکه به شکلی دیگر خودنمائی خواهد نمود.

+ نوشته شده در  90/08/22ساعت 2  توسط مهاجر افغاني  |  Balatarin

طالبان چگونه شکل گرفت 1

طالبان تلاش نمود تا از اسلام چهره ای ساخته شود که برای ترساندن و فراری دادن غیرمسلمانان از آن، تنها بردن نام طالبان کفایت نماید.

افغانستان در آبان ماه سال 1373 با پدیده ای نوظهور در داخل روبرو گردید که به علت کثرت پدیده های مشابه موضوع را زیاد جدی تلقی ننمود. جریان از این قرار بود که پس از یک درگیری خونین میان گروهی نوظهور با نیروهای محلی در شهر اسپین بولدگ در مرز پاکستان فردی به نام مولوی منان نیازی با بخش فارسی رادیو بی بی سی مصاحبه و خود را سخنگوی گروه جنگجوی جدید معرفی واهداف خود را اینگونه اعلام نمود:

ما محصلین و طالبان مدارس دینی هستیم که برای از بین بردن گروه ها ودسته جات مسلح محلی و برقراری امنیت راههای تجاری اقدام نموده ایم. در آشفته بازار آن روز نه تنها کسی نبود تا از این تازه واردشدگان به عرصه مبارزه سئوال نماید که از کجا آمده اند؟ مدارس آنان در کجا قرار دارد؟ کدام منابع مالی تأمین کننده هزینۀ تسلیحاتی می باشد که در دست دارند؟ و یا چگونه سخنگوی آنان در بدو ورود از رادیو بی بی سی سر درآورده تا به معرفی خود و گروهش بپردازد؟ بلکه دولت مرکزی وقت نیز شاید این گروه را در کنار دسته جات مسلح دیگری قرار داد که هر ازچند گاهی در این کشور مصیبت زده می آیند و می روند.

هنوز بیش از یک ماه از ظهور این گروه مرموز نگذشته بود که آنان موفق شدند بزرگترین و مهمترین استان جنوبی افغانستان با تمام امکانات نظامی موجود در آن شامل کلیه تسلیحات و انبارهای مهمات آن را تصرف و به عنوان گروه طالبان خود را به مردم و حاکمان افغانستان تحمیل نمایند. در این هنگام بود که گروه طالبان و تحرکات آنان جدی تلقی و از سوی صاحب نظران مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت که از میان آن این نتیجه کلی استخراج گردید.

علائم موجود این واقعیت را آشکار می سازد که این جنبش منسجم و قدرتمند نمی تواند مانند بسیاری از گروهای دیگر، خلق الساعه، ناگهانی و بر اثر بر انگیخته شدن احساسات مذهبی چند طلبه علوم دینی به وجود آمده باشد. زیرا سیل عظیم امکانات گسترده، استخدام هزاران جنگجوی مسلح به ادوات مختلف نظامی، خودروهای نظامی و غیر نظامی و امکانات گسترده نظامی دیگر نمی توانست بدون حمایت از سوی دولت و یا چند دولت خارجی سازماندهی و آماده سازی گردیده باشند. جنبشی که پس از کنترل قندهار در مدتی بسیار کوتاه موفق گردید تا با شکست دادن نیروهائی که با سابقۀ بیش از 15 سال مبارزه و دارا بودن زمینه های مردمی وقومی خود توانسته بودند تا شورویِ تا دندان مسلح را ازکشورشان بیرون برانند را در هم کوبیده، شهرها و ولایات را یکی بعد از دیگری فتح و با سرعت خود را به کناره های کابل، پایتخت افغانستان برسانند.

سرعت عمل طالبان در پیشرفت های جنگی به علاوۀ آنچه که در بالا ذکر شد آشکار می ساخت که این بار در پس ماجراجوئی های این عده به اصطلاح گروه طلبه های دینی، برنامه ریزی دقیق و زیرکانه ای در جریان است که عامل موفقیت های روز افزون آنان گردیده است.

با توجه به مکان پیدایش اولیه گروه طالبان که در کناره های مرز با پاکستان بود این واقعیت را در اذهان بسیاری از صاحب نظران تداعی می ساخت که این گروه از مرزهای همسایه شرقی تردد و تجهیز می گردد. حمایت های همه جانبه مالی و تدارکاتی به طالبان تا جائی صورت علنی به خود گرفت که نه تنها امکان هر گونه انکاری را از سوی پاکستان سلب می نمود بلکه خانم بی نظیر بوتو صدر اعظم وقت این کشور را به ارائه توضیح در این خصوص مجبور و در تشریح چگونگی ظهور طالبان اینگونه آشکار ساخت: "هیچ کس نمی تواند فقط پاکستان را در این زمینه متهم سازد زیرا تشکیل این جنبش ثمره کار مشترکی است که پاکستان یک ضلع مثلث آن را تشکیل می دهد. تشکیل طالبان پروژه ای است که آمریکا آن را طرح ریزی و عربستان نیز پول و هزینه اش را تقبل نموده و پاکستان تنها مجری طرح می باشد. لذا نباید تنها پاکستان را در این رابطه محکوم ساخت."

طولی نکشید که بنا بر دلائل متعدد که مهمترین آنها قدرت طلبی گروههای حاکم و وجود تشتت و تفرقه در میان مجاهدین و مبارزین وقت، به طالبان این فرصت را داد تا خیلی زود بر کابل نیز تسلط یافته و حکومتی افراطی با تفکری حتی تندروتر از وهابیت را در افغانستان حاکم و برمردم زجرکشیدۀ افغانستان تحمیل نمایند. حکومتی که تا سال 1381 تداوم و بر نسل کشی، استفاده از مشت آهنین، فاشیسم، قومی گرائی، جهل و تظاهر به دین استوار گردیده بود حکومتی که گویا حاکمان در پس آن هدفی جز ضربه وارد نمودن به دین رأفت و اصول قوی اسلام در سرنمی پروراندند.

مضافا آنکه آنها به هیچ یک از قوانین بین المللی پایبند نبوده وبا استفاده سوء از ابزار مذهب و انتشار فتواهائی که از جانب افرادی بی سواد و جاهل به اصول دین صادر می گردید کلیه حقوق انسانی وحقوق بشر جهانی را پایمال خواسته های جاهلانه خود می نمودند. بر اساس همین تفکر بود که آنها به دفتر سازمان ملل در کابل حمله نموده دکتر نجیب الله رئیس دولت سابق را که به این دفتر پناه برده بود را از آنجا خارج و به قتل رساندند، دانشگاهها را تعطیل، درس و کار را برای زنان افغانی ممنوع، آثار تاریخی ازجمله مجسمه های تاریخی و باستانی بامیان را منفجر و بسیاری از کتابخانه های افغانستان مانند کتابخانه ناصرخسرو قبادیانی در پل خمری که دارای هزاران جلد از نفیس ترین کتب تاریخ اسلام و سرزمین ایران کهن را در خود جای داده بود دچار حریق طالبانیسم گردید و نابود شد.

تنها سه کشور عربستان، پاکستان و امارات عربی متحده حکومت طالبان را که شش سال ادامه داشت به رسمیت شناخت. سخنگوی وقت طالبان زمانی که سازمان ملل متحد از به رسمیت شناختن حکومت آنان امتناع ورزید با غروری آمیخته با جهالت اعلام نمود که حکومت طالبان نیز متقابلا نهادی به نام سازمان ملل را به رسمیت نمی شناسد.

از دیدگاه جامع صاحب نظران و اندیشمندان البته به جز وابستگان به قدرت حاکم در افغانستان، حکومت طالبان از آغاز استقرار حکومتی انتقالی به نظر می رسید. چرا که در دنیای گسترده ارتباطات، حکومت طالبان دارای دیدگاهی بسیار خالی از فکر و فاقد توان تحلیل مسائل فراطالبانیزم بود، لذا با واژه ای به نام دمکراسی کاملا بیگانه می نمود و در دورانی که همه مردم جهان برای انتخاب مسئولین کشورشان به آراء عمومی مراجعه می نمایند طالبان به دنبال تشکیل حکومت و برقراری خلافت بوده و ملاعمر رهبر نهضت خود را خلیفۀ مسلمین خطاب می کردند. در این نوع نگرش کلماتی مانند آزادی و حقوق مردم حتی در فکر و ذهن آنان ورود و جایگاهی نداشت. دادگاه های آنان در خیابانها تشکیل و تقریبا تمامی مولوی هائی که تعداد آنان کم هم نبود با دانش و علم محدود و برداشتهای شخصی که از مقوله دین داشتند تشکیل و اجرا می گردید. دادگاههائی که همه گردانندگانش طالبان و همه محکومینش را انسانهائی بی پناهی تشکیل می داد که اکثراً پس از محاکمه ای یک طرفه و کوتاه بلافاصله در خیابانها حد بر آنها جاری و یا به زندان های بدون بازگشت و عصر حجری فرستاده می شدند.

انتخاب وکیل مدافع و حتی داشتن خبر از محل زندانی واژه های غیرمأنوس در سیستم فکری این گروه و پدیده نوظهور بود. چه بسیار مردانی که به دلیل نداشتن و یا کوتاه بودن محاسن به تحمل شلاق محکوم و چه بسیار زنانی که به دلائل وجرائم واهی محکوم می گردیدند و با توجه به بی سوادی و بی اطلاعی مردم و جامعه، آنان از سوی خانواده های خود نیز مطرود و منزوی می گردیدند که همین امر موجب تهور طالبان بر ادامه این روند بود و نتیجه این مظالم غلتیدن در جهالت بیشتر و فرو بردن خود و غرق نمودن خود و حکومتشان در فساد و تباهی روزافزون می گردید.

شاید تنها ره آورد طالبان از زمان حاکمیت بر افغانستان برقراری امنیتی نسبی در بیشتر مناطق تحت نفوذشان خصوصا شهر کابل برای مردمی بود که سالهای متمادی یعنی از لحظه ورود اولین تانک های شوروی کمونیستی به خاک کشورشان آنرا از دست داده بودند. یک لشگرکشی تمام عیار برای اشغال کشوری مسلمان که مردمان آن نه کمونیست را می شناختند و نه بعد از آنکه به آن پی بردند، تمایلی به آن پیدا نمودند. لذا سالهای متمادی برای بیرون راندن آنها از کشورشان با بیگانگان جنگیده و آنان را مجبور به خروج از افغانستان نمودند. بسیاری از افرادی که در جنگهای میهن پرستانه تا سر حد مرگ با دشمن جنگیده بودند، پس از بیرون راندن روسها نیز با توجه به تسلیحاتی که طی سالهای متمادی جنگ به چنگ آورده بودند سلاح خود را به زمین نگذاشته و اینک بر سر کسب قدرت و به دست آوردن سهمی در تشکیل حکومت با یکدیگر درگیرشدند و بدین وسیله جنگ های قومی و قبیله ای آغاز گردید .

هیچ قومی در خانه و کاشانه خود از دست قوم دیگر خود را ایمن نمی یافت. کم کم تداوم درگیریهای داخلی به جنگ های خانمانسوز بدل گردید و صلح و امنیت از میان مردم افغانستان آن چنان رخت بربست که آرامش حکم کیمیائی را می نمود که تنها در افسانه ها باید از آن نشان می یافتند. دقیقا از همین جا بود که تبلیغات علیه مجاهدینی که سالیان سال مبارزه کرده و با دشمنان و اشغالگران جنگیده بودند نیز آغاز شد واین خود سرفصل برنامه ریزی برای به شهادت رساندن بزرگ مردانی چون احمد شاه مسعود شیر دره پنجشیر و دیگر یاران و همسنگران مبارز آنان از دو راه شناخته شده شهادت و یا تخریب وجهه مردمی آنها بود.

این گونه به نظر می رسید که بیگانگان و اشغالگران جدید این بار با درسی که از نیروهای شوروی سابق آموخته بودند با چراغ وارد شده و خود را آمادۀ ماندن درازمدت در این سرزمین می نمایند. حضوری که با برنامه ریزی های آمریکا و یارانش طراحی و طالبان مجری آن گردیده بود تا محیطی مناسب را برای این حضور فراهم و راه را برای ایجاد خودکامگی آنان در منطقه کاملا هموارسازد.

+ نوشته شده در  90/08/22ساعت 2  توسط مهاجر افغاني  |  Balatarin

ملک عبدالله سعودی، صدام جدید منطقه!

اینک این سؤال در اذهان متبادر شده است که آیا آمریکا به دنبال ایجاد صدامی جدید در منطقه توسط خاندان آل سعود است؟!پ

http://www.finfacts.com/img/Abdullah-Bush.jpg

بعد از سقوط حکومت مصر به دست مردم انقلابی آن دیار، ناگهان، آمریکا از ایجاد پیمانی عربی که بتواند مصالح آمریکا و اسرائیل در منطقه را ضمانت کند، مضطرب و متحیر و ناامید شد! لذا آنگاه که دانست، مصر از سیطره او خارج شده و یمن و لیبی نیز راهی مشابه را می‌پیمایند، در رسانه‌های خود، به عربستان سعودی ضریبی دوچندان داد و چنان تصویری از قدرت نظامی او در منطقه نشان داد که گویی توانایی حل مسائل جدید را دارد و می‌تواند انقلابهای عربی را نیز کنترل نماید!

http://forum.persiantools.com/image.php?u=112272&dateline=1231138413

لیکن پیگیری عملکرد و تاریخ عربستان سعودی در مسائل سیاسی، نقش این خاندان در مسائل منطقه‌ای مانند فلسطین و عراق و لبنان و سودان و غیره را به خوبی نشان می‌دهد. اگر کسی تاریخ سعودی در قبال عراق را ورق بزند خواهد دید که عملکرد او در دو وزنه قرار خواهد گرفت. یکی مربوط به قبل از سال 2003 که نیروها و نیز خاک خود را برای حمله به عراق و اشغال آن در اختیار آمریکایی‌ها قرار داد ولی وقتی فهمید که حذف دولت صدام به ضرر مصالح او می‌باشد، به تقویت گروههای تروریستی برای ایجاد فتنه مذهبی در عراق و منطقه پرداخت!


و اما در مساله فلسطین، دولت سعودی تلاش کرد تا میان خود فلسطینی‌ها درگیری مسلحانه ایجاد کند تا مقاومتی که در مقابل اسرائیل ایستاده بود را تضعیف نماید! این همان طرحی بود که سیستمهای جاسوسی سعودی که از طرف آمریکا و اسرائیل حمایت می‌شدند آن را به عهده گرفتند و بعدا اسناد ویکیلیس نیز از آنها پرده برداشت.

از همین رو بود که دولت سعودی، مساله فلسطین را به گوشه‌ای راند و مردمان مجاهد و صبور آن دیار را زیر شکنجه و حملات شدید صهیونیست‌ها تنها گذارد و ما نه از سعودی و نه از هیچ دولت دیگر عربی خلیج، سخنی در محکوم کردن جنایات صهیونیست‌ها نشنیدیم!

و اما درباره یمن، جستجوگر مسائل خواهد یافت که سعودی‌ها، در ظاهر توجه به حرکت مردمی و در قالب تلاشهای دول خلیج، سعی در حفظ نظام علی عبدالله صالح، که هم‌پیمانی بزرگ برای آنها بود، نمودند.

ولی درباره بحرین، آنگاه که سعودی‌ها با اشاره آمریکایی‌ها، از آن انقلاب، احساس خطر جدی کردند چرا بوی خوش آن انقلاب در حال گسترش به سوی شهرهای خود سعودی و حتی ریاض بود و استمرار آن، ایشان را به هراس انداخته بود. در سوریه هم منابع متعددی از دخالت سعودی در رخدادهای اخیر آن کشور خبر می‌داد که با همراهی گروه المستقبل لبنان نیز انجام گردید!



خلاصه اینکه،‌آمریکا در به حراج گذاردن سعودی در وضعیت کنونی اشتباهی بزرگ کرد چرا که سعودی‌ها از قدرت و نفوذ سیاسی کافی و مواضع مؤثر برخوردار نبودند و ملتهای عرب از آنان به غضب آمدند.

آمریکا با دخالت دادن ملک عبدالله و خاندان او در مسائل بحرین و قتل عام مردم آنجا و سرکوب انقلاب آنان، به ایجاد صدامی جدید در منطقه مبادرت کرد لکن این تصور آمریکایی‌ها دقیق نبود چرا که سعودی‌ها رسوا شدند و خصوصا در خود سعودی، اعتراضات متعددی برای پایان بخشی به اشغال بحرین صورت گرفت.

http://images.persianblog.ir/342026_zCPuh6BA.jpg

صدامی که در استراتژی آمریکا به میدان آمده بود، به عنوان رهبری عربی و قومی و حامی بلوک شرق شناخته می‌شد چنانچه در میان عربها مشعهور بود- در ادامه همان سناریو، آمریکا به دنبال ایجاد دیکتاتوری عربی جدیدی در منطقه بود که این بار این اختیار را به عربستان سعودی دادند تا در مرحله‌ای حساس، که ملتها به دنبال سرنگونی حکام خود بودند، به میان بیاید.

این انتخاب آمریکا اشتباه و از آن بزرگتر پذیرش سعودی‌ها بود چرا که سعودی، امکان کافی برای دستیابی به این هدف را نداشت و حضور آنان در بحرین و سرکوب انقلاب مردمی آنجا، اشتباهی استراتژیک بود که دولت آمریکا آن را مرتکب شد.


 احمد العراقی

+ نوشته شده در  90/04/01ساعت 1  توسط مهاجر افغاني  |  Balatarin

مادر، ای لطیف ترین گل بوستان هستی

مادر، ای لطیف ترین گل بوستان هستی، ای باغبان هستی من، گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند. گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بیماری ام، طبیبی بودی که دردم را می شناسد و درمانم می کند. گاهِ اندرزم، حکیمی آگاه که به نرمی زنهارم دهد. گاهِ تعلیمم، معلمی خستگی ناپذیر و سخت کوش که حرف به حرف دانایی را در گوشم زمزمه می کند.

گاهِ تردیدم، رهنمایی راه آشنا که راه از بیراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتی خلقتی، تو لبریز از عظمتی؛ تو را سپاس می گویم و می ستایمت.

3189979554.jpg

مادر سر چشمه گیتی...

غنچه ای در سبزه زار زیبای طبیعت شکفت و کلمه ی مادر ، در پهنه گلبرگان سرخ آن او که همچون خون مادر است ، بیرون جهید و خود را در آسمان بیکران آبی  سوار بر بال پرنده محبت دید.
آری! به راستی مادر کیست که گیسوانش هم چون گیسوان فرشته طلایی است؟ مادر کیست که زمزمه محبتش لالایی اوست؟
مادر آنست که گهواره چوبین فرزندش را از لابلای صخره ها و از میان آبشارها و صدها گل زیبای یاسمن بیرون می کشد و با دستان مهرآمیزش آن را تکان می دهد...
مادر آنست که اشکش همچون شبنم بر قلب گلبرگ ، گل عشق است، صدایش هم چون مرغ غزل خوان در طبیعت است و بوسه اش همچون نور خورشید بر سبزه زار است و استواریش همچون کوهی بر دل خاک...روزت را ارج می نهم و بوسه میزنم بر جای پایت.


sarbaz.JPG

مادرم:قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار، تا چشمانم بهشت را نظاره کنند...

مادر ای لطیف ترین گل بوستان هستی
تو شگفتی خلقتی
تو لبریز عظمتی
تو را دوست دارم و می ستایمت!
دست بر دعا بر می دارم و از خدای یگانه برایت برکت,رحمت و عزت می طلبم.

در نگاه پر فروغت در آماقه سوکوتت تنها محبت را میبینم مهر تو در زره زره ی وجودم رخنه کرده و حال به زیبا ترین و مقدس ترین واژه یعنی مادر قسم می خورم که دوستت دارم .... مادر عزیزم روزت مبارک

مادر، ای لطیف ترین گل بوستان هستی، ای باغبان هستی من، گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند. گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد. روزت مبارک مادر خوبم !

 - Palestinian Information Center


مادر ای معنی ایثار تو گل باغ خدایی
توی روزگار غربت با غم دل آشنایی
مینویسم ازسرخط مادر ای معنی بودن
مینویسم تا همیشه توئی لایق ستودن

مادرم هستی من ز هستی توست تا هستم و هستی دارمت دوست !

زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه "مادر" است. زیباترین خطاب "مادر جان" است. "مادر" واژه ایست سرشار از امید و عشق. واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید. روزت مبارک مادر

آسودگی از محن ندارد مادر آسایش جان و تن ندارد مادر دارد غم و اندوه جگر گوشه خویش ورنه غم خویشتن ندارد مادر
بهشت ها برای تو آفریده شده اند و درختان برای اینکه سایبان تو باشند سر از خاک بر می آورند....

مادر تو غزل زیبای محبت و ایثاری...دوستت دارم و نام تو را با چشمه ها و رودها زمزمه میکنم......

مادرم، خواستم خوشبوترین گل دنیا را برایت هدیه بیاورم، اما دیدم تو خوشبوترین گل دنیا هستی.

مادرم، تو تنها ستاره‌ای هستی که در روز و شب می‌درخشی. ای ستاره‌ی زندگیم، تو را با تمام وجود دوست دارم.
به بهشت نمیروم اگر تو آنجا نباشی مادر.روزت مبارک

در زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه مادر است. زیباترین خطاب مادر جان است.
مادر واژه ایست سرشار از امید و عشق. واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید. روزت مبارک مادر

آسودگی از محن ندارد مادر. آسایش جان و تن ندارد مادر .دارد غم و اندوه جگر گوشه خویش ورنه غم خویشتن ندارد مادر

مادرای معنی ایثار تو گل باغ خدایی
توی روزگار غربت با غم دل آشنایی
مینویسم ازسرخط مادر ای معنی بودن
مینویسم تا همیشه توئی لایق ستودن

آسمانی پر از ستاره دشتی پر از گل،
تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش جا دارد
به مادرم...
که مهرش تا ابد در دلم جای دارد.
مادر ای لطیف ترین گل بوستان هستی
تو شگفتی خلقتی
تو لبریز عظمتی
تو را دوست دارم و می ستایمت!
دست بر دعا بر می دارم و از خدای یگانه برایت برکت,رحمت و عزت می طلبم.

در نگاه پر فروغت در آماقه سوکوتت تنها محبت را میبینم مهر تو در زره زره ی وجودم رخنه کرده و حال به زیبا ترین و مقدس ترین واژه یعنی مادر قسم می خورم که دوستت دارم .... مادر عزیزم روزت مبارک

مادر، ای لطیف ترین گل بوستان هستی، ای باغبان هستی من، گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند. گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد. روزت مبارک مادر خوبم !

مادر ای معنی ایثار تو گل باغ خدایی
توی روزگار غربت با غم دل آشنایی
مینویسم ازسرخط مادر ای معنی بودن
مینویسم تا همیشه توئی لایق ستودن

مادرم هستی من ز هستی توست تا هستم و هستی دارمت دوست !

زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه "مادر" است. زیباترین خطاب "مادر جان" است. "مادر" واژه ایست سرشار از امید و عشق. واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید. روزت مبارک مادر

آسودگی از محن ندارد مادر آسایش جان و تن ندارد مادر دارد غم و اندوه جگر گوشه خویش ورنه غم خویشتن ندارد مادر
بهشت ها برای تو آفریده شده اند و درختان برای اینکه سایبان تو باشند سر از خاک بر می آورند....

مادر تو غزل زیبای محبت و ایثاری...دوستت دارم و نام تو را با چشمه ها و رودها زمزمه میکنم......

مادرم، خواستم خوشبوترین گل دنیا را برایت هدیه بیاورم، اما دیدم تو خوشبوترین گل دنیا هستی.

مادرم، تو تنها ستاره‌ای هستی که در روز و شب می‌درخشی. ای ستاره‌ی زندگیم، تو را با تمام وجود دوست دارم.
به بهشت نمیروم اگر تو آنجا نباشی مادر.روزت مبارک

در زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه مادر است. زیباترین خطاب مادر جان است.
مادر واژه ایست سرشار از امید و عشق. واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید. روزت مبارک مادر

آسودگی از محن ندارد مادر. آسایش جان و تن ندارد مادر .دارد غم و اندوه جگر گوشه خویش ورنه غم خویشتن ندارد مادر

مادرای معنی ایثار تو گل باغ خدایی
توی روزگار غربت با غم دل آشنایی
مینویسم ازسرخط مادر ای معنی بودن
مینویسم تا همیشه توئی لایق ستودن

آسمانی پر از ستاره دشتی پر از گل،
تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش جا دارد
به مادرم...
که مهرش تا ابد در دلم جای دارد.
مادر ای لطیف ترین گل بوستان هستی
تو شگفتی خلقتی
تو لبریز عظمتی
تو را دوست دارم و می ستایمت!
دست بر دعا بر می دارم و از خدای یگانه برایت برکت,رحمت و عزت می طلبم.

در نگاه پر فروغت در آماقه سوکوتت تنها محبت را میبینم مهر تو در زره زره ی وجودم رخنه کرده و حال به زیبا ترین و مقدس ترین واژه یعنی مادر قسم می خورم که دوستت دارم .... مادر عزیزم روزت مبارک

مادر، ای لطیف ترین گل بوستان هستی، ای باغبان هستی من، گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند. گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد. روزت مبارک مادر خوبم !

مادر ای معنی ایثار تو گل باغ خدایی
توی روزگار غربت با غم دل آشنایی
مینویسم ازسرخط مادر ای معنی بودن
مینویسم تا همیشه توئی لایق ستودن

مادرم هستی من ز هستی توست تا هستم و هستی دارمت دوست !

زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه "مادر" است. زیباترین خطاب "مادر جان" است. "مادر" واژه ایست سرشار از امید و عشق. واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید. روزت مبارک مادر

آسودگی از محن ندارد مادر آسایش جان و تن ندارد مادر دارد غم و اندوه جگر گوشه خویش ورنه غم خویشتن ندارد مادر
بهشت ها برای تو آفریده شده اند و درختان برای اینکه سایبان تو باشند سر از خاک بر می آورند....

مادر تو غزل زیبای محبت و ایثاری...دوستت دارم و نام تو را با چشمه ها و رودها زمزمه میکنم......

مادرم، خواستم خوشبوترین گل دنیا را برایت هدیه بیاورم، اما دیدم تو خوشبوترین گل دنیا هستی.

مادرم، تو تنها ستاره‌ای هستی که در روز و شب می‌درخشی. ای ستاره‌ی زندگیم، تو را با تمام وجود دوست دارم.
به بهشت نمیروم اگر تو آنجا نباشی مادر.روزت مبارک

در زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه مادر است. زیباترین خطاب مادر جان است.
مادر واژه ایست سرشار از امید و عشق. واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید. روزت مبارک مادر

آسودگی از محن ندارد مادر. آسایش جان و تن ندارد مادر .دارد غم و اندوه جگر گوشه خویش ورنه غم خویشتن ندارد مادر

مادرای معنی ایثار تو گل باغ خدایی
توی روزگار غربت با غم دل آشنایی
مینویسم ازسرخط مادر ای معنی بودن
مینویسم تا همیشه توئی لایق ستودن

آسمانی پر از ستاره دشتی پر از گل،
تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش جا دارد
به مادرم...
که مهرش تا ابد در دلم جای دارد.



+ نوشته شده در  90/02/31ساعت 15  توسط مهاجر افغاني  |  Balatarin

حمله گراز های وحشی به دو نماینده شیعه کویت

در جریان بررسی طرح حمایت از زندانیان وهابی کویتی در زندان گوانتانامو در پارلمان کویت، چهار تن از گراز های وهابی به نمایندگان شیعه فحاشی کرده و دو تن از آنها را با عقال زدند!

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک



116398.jpg

116397.jpg

116396.jpg

+ نوشته شده در  90/02/30ساعت 22  توسط مهاجر افغاني  |  Balatarin

آل سعود و رهبری ضد اسلام و انقلاب

اینکه نیروهای غربی برای حمایت از نظام‌های استبدادی جهان عرب دخالت کنند امری عادی شده است و در دهه‌های اخیر بدان عادت کرده‌ایم! ولی آنچه نمی‌توان در مقابلش سکوت کرد، دخالت برای جهت‌دهی به انقلاب‌های مردمی است! واقعا باعث خوشحالی است که مرحله فعلی را «بهار انقلابهای عربی» بنامیم ولی اصطلاح مناسب برای توصیف مرحله «ضدانقلاب» چیست؟ و سوال اینکه:

آیا همچنان بهار انقلابات تدوام دارد یا اینکه جهان عرب به مرحله ضدانقلاب وارد شده است؟ اگر انقلابات مردمی برای ایجاد تغییرات بنیادین در نظامهای استبدادی که بیشتر از نیم قرن است بر آنها حاکم‌اند تلاش می‌کنند، نقش هم‌پیمانان غربی دولتهای نفتی در مرحله ضدانقلاب چیست؟ آیا می‌توان بین پیشگامان انقلاب‌ها و بزرگان ضدانقلاب هماهنگی برقرار کرد؟ آیا برای ایالات متحده آمریکا و انگلستان و سعودی ممکن است که به عنوان پشتیبان نیروهای انقلابی ظاهر شوند؟ چه کسی مسؤول این گونه تصورات و اندیشه‌هاست که نزد بسیاری وجود دارد؟ آن متفکرینی که قلمهای‌شان را برای مقابله با «ضدانقلاب» با شجاعت و وضوح به کار برند کجایند؟ پس اگر نیروهای فرهنگی و متفکران و علماء از اراده مردمی که برای اصلاح نظامهای سیاسی خود به راه افتاده‌اند روی گردانند، جوانهایی که در انقلاب‌شان به شعار «مردم اسقاط نظام را می‌خواهند» متمسک شده‌اند مضطر خواهند شد پس چرا به سکوت مشکوک خود ادامه می‌دهند در حالی که نیروهای ضدانقلاب را که در روشنایی روز علیه آنها مجهز می‌شوند را می‌بینند؟!

چرا شعارهایی که آن نیروها با آن بلاغت در مردمان اطراف خود طرح کرده‌اند اثر گذارده و تصور شده که رهبران انقلاب هستند!؟ چه خبر از شعارهای جدید؟ بعد از چند دهه سکوت، واشنگتن از ضرورت «اصلاحات سیاسی» و «تلاش برای دموکراسی» سخن می‌گوید هرچند مقولاتی چون «خطر ایران» به همراه «خطر فرقه‌ای» و «ضرورت حفظ امنیت و ثبات» را فراموش نکرده است! این اصطلاحات علیرغم قدمتی که دارند امروز برای دخالت در فرهنگ «بهار انقلاب‌ها» تجدید شدند و به عنوان شعار اول نیروهای اشغالگر و مستبدی که امروز برنامه «ضدانقلاب» را پیگیری می‌کنند تبدیل شد! چه شبیه است امشب به شب قبل و چه عمیق است حس سرخوردگی در میان نسل انقلابی که جنین او سقط گردید!

علیرغم آنچه درباره تغییر در مصر بعد از سقوط حسنی مبارک گفته می‌شود، مسیرهای میلیونی که همچنان بین حال و آینده برقرار می‌شوند نشانه‌ای از حالت سرخوردگی در میان جوانان انقلابی است که وقتی آرمان میدان التحریر آرام گرفت دیگر آنها تنها بازیگران عرصه سیاسی نیستند!

بلکه خود شیخ الازهر در ابتدای این ماه، در مصاحبه‌ای با شبکه خبری النیل، تاکید کرد که «ضدانقلاب در حال تلاش برای ایجاد حالتی از دلسردی و سکون در داخل جامعه مصر است تا در مردم مصر، حالتی از ترحم به نظام سابق و ثباتی که داشت را ایجاد کند!» و ناچاریم اعتراف کنیم که سخن گفتن از ضدانقلاب فقط درباره حقیقت جوهری این انقلاب محوریت ندارد بلکه هر کس دچار بحران سیاسی یا اقتصادی یا ایدئولوژیک شده این شعار را برگزیده است و همچنین کسانی که برای جلوگیری از تبلور اهداف انقلاب جوانان 25 ژانویه مصر - که از اهم آن برپایی نظام جمهوری دموکراتیکی است که مردم را بر امور خود مسلط سازد و در برابر فشارهای نیروهای محلی یا خارجی که در خفا برای مصادره حکومت بر مردم تلاش می‌کنند خضوع نکند- تلاش می‌کنند.

از ابزارهای ضدانقلاب در مصر، ایجاد فتنه فرقه‌ای میان مسلمانان و مسیحیان یا بین خود مذاهب اسلامی است. حمله به کنیسه‌های مسیحیان در کشور بزرگی چون مصر که قرار است به عنوان الگوی همزیستی مسالمت آمیز میان ادیان باشد، امری خطرناک است.

همچنانکه حمله به محل‌های عبادت صوفیان و شیعیان، گسترش خطری بزرگ می‌باشد که از روشهای ضدانقلاب محسوب می‌گردد! در ابتدای این ماه، برخی از مجموعه‌های سلفی وهابی تکفیری به تخریب چهار ضریح اولیاء خدا که مردم آنان را به زهد و تقوا در منطقه «قلیوب» می‌شناختند پرداختند با این مبنا که زیارت‌شان شرعا حرام است! و برخی اعضاء این جماعت اعلام کردند که تخریب ضریح‌ها به این منطقه محدود نخواهد شد و باید به زیارتگاههای بزرگ در قاهره همچون مسجد امام حسین و سیده نفیسه و دیگران نیز برسد چرا که اینها «بدعت» اند! و پیش‌بینی می‌شود که اینگونه اقدامات فزونی یابند چرا که می‌توانند به افزایش سردرگمی در جامعه و رفع ثبات لازم برای ایجاد نظام دموکراتیک جدید در مصر بیانجامند!

از اینجاست که فهم اهداف ضدانقلاب و روشهای آنان که از جمله آنها گسترش اختلافات مذهبی برای جلوگیری از وحدتی که می‌تواند به آزادی و مخالفت با نظامهای مستبد بیانجامد می‌باشد، ضروری است.

شایان ذکر است که «فرقه‌گرایی» سلاحی است که بعد از پیروزی انقلاب ایران برای جلوگیری از انتقال آن به جهان عرب مورد استفاده قرار گرفت. و برای مواجهه با بهار انقلابهای عربی و سقط این جنین، مجددا مسائل فرقه‌ای مطرح می‌شوند تا نسل انقلاب را مشغول ساخته و از پرداختن به مسائل حقیقی ملت عرب دور نماید.   

در مقاله ای که در سایت مصری «الأهرام» در 29 مارس تحت عنوان «فتنه فرقه‌ای مهمترین ابزار ضدانقلاب» منتشر شد نویسنده، آقای اشرف، این مساله را مورد بررسی قرار داده و از قول آقای دکتر صادق استاد جامعه‌شناسی سیاسی دانشگاه آمریکا- آورده بود که فتنه فرقه‌ای در دولتهای دیکتاتوری ذاتا استبدادی منتشر می‌شود و در دولتهای دموکراتیک جایی ندارد.

دکتر محمد غنیم، مدیر جمعیت وطنی تغییر: اقدامات سلفی‌ها از مظاهر آشکار ضدانقلاب است. این مساله در تونس نیز شکل گرفته که جوانان آن احساس کرده‌اند که انقلاب‌شان تکمیل نشده است و ضدانقلاب در پیشبرد محتوای عمل خود موفق بوده است. و تاکید کرد دستگیری تظاهرکنندگان در چهارچوب حرکت سیاسی اخیر در میدان«القصبه» توسط پلیس، به «هیئت تحقق اهداف انقلاب و اصلاحات سیاسی» ربط داشت که اخیرا توسط حکومت موقت تشکیل شده بود! و در تاریخ 11 مارس، منیر السعدانی مقاله‌ای تحت عنوان «درباره ضدانقلاب» نوشت که در آن آمده بود: ضدانقلاب حرکتی دائمی و رنگارنگ و پراکنده است چنانچه اقدامات انقلابی، رنگارنگ و معوج‌اند. ضدانقلاب در تونس، پس از تحولات لیبی، وارد مرحله آخر خود شده است. توطئه علیه انقلاب لیبی به بهانه ارائه پشتیبانی لجستیکی اروپایی و آمریکایی برای آن، جلوه‌ای از جلوه‌های ضدانقلاب بود. نشانه‌های این «ضدانقلاب» چیست؟ آیا آن واقعا وجود دارد یا یک امر ذهنی است که فقط برخی با «دستورالعملی مشخص» آنرا ترویج می‌کنند؟! 

انقلاب تونس یک امر ناگهانی برای همگان و همچنین نیروهای ضدانقلاب بود چنانچه انقلاب مصر اینچنین بود. آن نیروها تلاش کردند که با کشاندن انقلابیون به «گفتگو» با آن دو رئیس مخلوع حکومت‌ها، مطالبات مردمی را قبضه کنند! ولی آن تلاشها به شکست انجامید چرا که مستند به طرحی متین نبودند و رد آنها نیز به سرعت صورت می‌گرفت. ولی آن نیروها به سرعت تلاش کردند تا حداقل از رخداد سلسله‌وار این انقلاب‌ها جلوگیری کنند. دیوید کامرون، نخست وزیر بریتانیا، مدتی پس از سقوط مبارک، همزمان با ویلیام بیرنز، معاون وزارت خارجه آمریکا در مسائل سیاسی، به منطقه آمدند تا از نزدیک با نیروهای انقلابی آشنا شوند و روش تعامل با آنها را به دست بیاورند!

کامرون به میدان التحریر در قاهره آمد و با رهبر انقلاب و همچنین محمد حسین طنطاوی، وزیر دفاع و رئیس شورای نظامی حاکم دیدار کرد ولی با جمعیت اخوان المسلمین دیدار نکرد! در آن روز، انقلابهایی دیگر در بحرین و لیبی بروز یافتند. نیروهای ضدانقلاب که قدرت مانور زیادی نداشتند، مواضعی فوری می‌گرفتند. ولی بتدریج بر اوضاع مسلط شدند و اکثر انقلابهای عربی را تحت پوشش خود قرار دادند و همچنان مهار یا ناکام‌ گذاردن یا منحرف کردن این انقلاب‌ها از هدف اساسی‌شان تلاش پیاپی دارند. اینجا بود که برای پول نفت نقشی محوری در این تلاش‌ها پیدا گردید! آن پول از یک سو بر سیاست‌های غربی‌ها خصوصا آمریکا و انگلستان تاثیر می‌گذارد و از سوی دیگر برای سرمایه‌گذاری در رسانه‌های ضدانقلاب موثر بود. پشتیبانی مالی جدی از طرح اختلافات فرقه‌‌ای برای تغییر دادن اولویت‌های نظر عامه نیز جهت سوم مساله بود. حتی در آینده، بعید نیست که عامدانه از انجام عملیات‌های انتحاری جهت ایجاد زمینه دخالت غربی و سرکوب نظامهای حاکم استفاده کنند.

رهبری نیروهای ضدانقلاب با عربستان سعودی است و حمایت آن را ولایات متحده و انگلستان انجام می‌دهند و ممکن نیست که بشود طرف اسرائیلی را از این پیمان ضدانقلابی دور دانست! اینک، این نیروها به صورت علنی و به روشهای گوناگون، در امور مختلف انقلاب‌ها دخالت می‌کنند!

در بحرین با نیروی نظامی و سلاح و ارتش برای قلع و قمع انقلاب مردمی وارد شدند. در یمن برای تحمیل «مصالحه» و «واسطه‌گری» میان مردم و علی عبدالله صالح یا جایگزینی او با شخصی که در مقابل فشار سعودی و آمریکا خاضع باشد تلاش می‌کنند. در لیبی، به رهبری عربستان و از طریق شورای همکاری، فشار بر کشورهای عربی برای مداخله نظامی صورت می‌گیرد، دخالت غربی برای حل و فصل امور لیبی نبود و صرفا برای ایجاد گره صورت گرفت. از همین رو است که تا کنون به بمباران هوایی بدون ورود نیروی زمینی محدود مانده است!

در این حالت است که وضعیت میان قذافی و معارضانش به نوعی حالت جمود برمی‌گردد که یا به تقسیم کشور منجر می‌شود و یا به وضعیتی که در آن از اتحادیه اروپا درخواست می‌شود که نیروهای زمینی خود را اعزام کنند و این یعنی تکرار تجربه عراق!

هر کدام از این گزینه‌ها، هزینه‌های متعدد مادی و سیاسی در پی خواهند داشت که دولتهای عربی آنرا می‌پردازند! بازنده بزرگ این تحرکات هم آن انقلابیونی اند که توجه به مطالبات آنان پایان پذیرفته و یا با کشتار مستقیم تضعیف می‌شوند (مثل لیبی) و یا سخن آنان با سیاستهایی مهار می‌شود و موقعیت‌ها با پول نفت به فروش می‌رسند! (مانند یمن) و یا به صورت مستقیم اشغال می‌شوند (مانند بحرین) که در همه آنها، انقلابها یا به دعوتهای اصلاحی محدود بدل می‌شوند و یا به جنگهای داخلی که خشک و تر را می‌سوزاند و یا فریادی بلند که شنیده نشوند و اشخاصی که برای تن‌دادن به فشارهای امنیتی و مالی و سیاسی، مهیا می‌شوند! اینگونه ُهضم و فهم همه این اتفاقات ممکن می‌گردد. ولی سکوت حاکم بر دنیای روشنفکران و علمایی که در مقابل سیاست‌های سعودی و آمریکا و انگلستان برای از بین بردن انقلابهای مردمی رام شده‌اند قابل توجیه نیست! چگونه ممکن است که یک روشنفکر پشتیبان خواسته پاره پاره شدن امت از داخل آن باشد؟!

په‌په اسکوبار، مولف بسیاری از کتابها، در حاشیه سفر هفته گذشته وزیر دفاع آمریکا، رابرت گیتس، از عربستان سعودی می‌گوید: "در زمانی که پنتاگون با خاندان آل سعود دیدار می کند همه آنها می‌گویند: من بوی ضدانقلاب را در صبح دوست دارم!" و می‌افزاید:" آری! این بو از بوی بمب ناپالم قوی‌تر است، این بو مشابه بوی پیروزی است!" پس اقدامات ضدانقلابی که پیمان مشترک آمریکایی سعودی برای آنها بپاخاسته‌ موفق شده و دست کم، علیه انقلاب‌های عربی بزرگ سال 2011 بوده است.

این پیمان برای ضدانقلاب صرفا یک وسیله نبوده بلکه تصدی‌گری دفاع از انقلاب و آزادی و دموکراسی را مد نظر دارد! به این منظور هم پول نفت در گسترده‌ترین شکل خود مورد استفاده قرار گرفت تا روح بسیاری از انسانها را در پایتخت‌های انقلابی آزاد کند (به شهادت‌شان برساند) و از خلال حمایت آشکارش از دولتهای سرکوبگر آنها را قلع و قمع نماید! و هیچ یک از آنان، جنایاتی که آن دولتها در حق ملت‌شان انجام دادند را محکوم نکردند! بلکه واشنگتن برغم اعتراضات گسترده جامعه بین‌المللی بر این تهاجم، پوششی دیپلماتیک و سیاسی برای حمله سعودی به بحرین ایجاد نمود! همچنین طرح مساله وجود القاعده در یمن نیز برای توجیه استمرار حکومت یمنی و جلوگیری از سقوط آن و ضریب دادن به سپر ایران برای توجیه حضور ضدانقلاب در بحرین صورت گرفتند! و بهانه‌هایی دیگر نیز برای توجیه جلوگیری از صدور قطعنامه درباره انقلاب لیبی تراشیدند!

به موازات این اقدامات، ضدانقلاب، شعارهای فرقه‌گرایانه را برای جلوگیری از انسجام فرزندان امت اسلامی طرح نمودند در حالی که مردم، مطالبات اصلاحی و دموکراتیک داشتند ولی اینان برای ناکام‌گذاردن‌شان به هر قیمتی تلاش کردند! و قربانیان در هفته‌های اخیر در این کشورها فزونی یافتند درست در زمانی که برخی منابع اعلام کرده‌اند که سعودی پول نفت سرشاری را برای پرداخت صورتحساب‌های جنگ لیبی اختصاص داده است! همچنین قطر و امارات نیز از مشارکت‌شان در تحریم هوایی لیبی سخن گفتند! آن منابع اعلام کرده‌اند که سعودی نقش مستقیمی را درباره نظامی که قرار است جای علی عبدالله صالح بنشیند ایفا می‌کند. در حالی که معارضان هر گونه مذاکره را مشروط به رفتن رئیس جمهور یمن دانسته‌اند سعودی، تلاش می‌کند که جایگزینی هم‌پیمان خود در صنعا بگمارد! بر همین اساس، تحمیل سختی بر یمنی‌ها در آرزوی شکست انقلاب و  پایان عهد علی عبدالله صالح را تداوم داده است!

همچنین تردید دارد که آیا غربی‌ها در ازای پرداخت هزینه عملیات‌های نظامی علیه نظام معمر قذافی در لیبی، با تصرف بحرین به این شکل توسط سعودی موافقت می‌کنند؟! اینک به وضوح روشن شده است که طرحی سعودی غربی برای انقلابهای نوزاد ملتهای عربی و سیطره بر نتایج آنها و جلوگیری از تبدیل شدن آنها به کشورهایی دموکراتیک که می‌توانند سایر کشورها را نیز بدان مسیر تشویق کنند، وجود دارد. به همین دلیل، ملل عرب در وضعیتی آشفته به سر می‌برند که میان امید به اصلاحات حقیقی (که این تا کنون در مصر و تونس محقق نشده است) یا سرکوب و شکنجه و بدرفتاری بیشتر (چنانچه این روزها در بحرین جریان دارد اعم از قتل و دستگیری هر کس که در انقلاب شرکت داشته اعم از علما و روشنفکران و پزشکان و کارگران و وکلاء و زنان و مردان) می‌باشد!

دنیا امروز در چهارراهی خطیر قرار دارد که یا از همه انقلابهای عربی بدون استثناء یا به صورت منتخب حمایت کند و این یعنی جلوگیری دولتها در استفاده مفرط از نیروهای نظامی علیه تظاهرات مسالمت‌آمیز! و یا از این دولتها برغم پلیدی‌ها و صفحات سیاه و سیاستهای سرکوبگرانه‌شان حمایت کند!

این، انتخابی میان عقب‌ماندگی و پیشرفت، مرگ و زندگی و سرکوب و آزادی است چرا که ملتها این روزها در سایه دولتهای سرکوبگرشان می‌میرند و زندگی‌شان در سایه دموکراسی و اصلاح و آزادی ادامه می‌یابد. در این وضعیت مهم، مقابله با ضدانقلاب به رهبری سعودی توسط روشنفکران و اساتید و علما ضروری شده است چرا که اگر این جریان پیروز شود، ملتهای عرب در وطن‌شان امنیت نخواهند داشت بلکه سرکوبی سهمگین‌تر از دوران قبل از «بهار انقلاب‌ها» به این کشورها باز خواهد گشت!

+ نوشته شده در  90/02/30ساعت 14  توسط مهاجر افغاني  |  Balatarin